مشاهده بخش هایی از این برنامه : در مورد برنامه درون اکتورز استودیو (Inside the Actors Studio) این برنامه به عنوان یک سمینار تلویزیونی برای هنرجویان مدرسهی هنرهای نمایشی اکتورز استودیو آغاز شد؛ و در اصل فعالیت مشترک اکتورز استودیو و نیواسکول، در سال ۱۹۹۴، همراه با پل نیومن مدیر اسبق اکتورز استودیو به […]
مشاهده بخش هایی از این برنامه :
این برنامه به عنوان یک سمینار تلویزیونی برای هنرجویان مدرسهی هنرهای نمایشی اکتورز استودیو آغاز شد؛ و در اصل فعالیت مشترک اکتورز استودیو و نیواسکول، در سال ۱۹۹۴، همراه با پل نیومن مدیر اسبق اکتورز استودیو به عنوان اولین مهمان برنامه بود، و خیلی زود به مهمترین برنامهی شبکهی براوو مبدل شد. در ابتدا در سالن اجتماعات Tishman نیواسکول در دهکدهی گرینویچ نیویورک ضبط میشد، و بعد از آن به مکان فعلی یعنی مرکز هنری مایکل شیمل در دانشگاه پیس نیویورک منتقل شد. این برنامه به عنوان سمیناری برای دانشجویان دانشکدهی هنرهای نمایشی اکتورز استودیو در دانشگاه پیس ارائه شده است.
در این برنامه در قیاس با مصاحبههای معمول با سلبریتیها، مصاحبهها ریتم کندتری دارند. بنابراین دوربینها معمولاً چند ساعت گفتوگو را ضبط میکنند ، که بعداً به اندازهی یک یا دو ساعت تدوین میشوند. نتیجه، همانطور که در مقالهی نیویورکتایمز بیان شد: «روی صندلی مهمان آقای لیپتون، بازیگران مدتی از ستاره بودن دست میکشند و هنرمند و معلم میشوند.» این مصاحبهها توسط سؤالاتی لیپتون روی کارتهای مشهور خود دارد پیش میروند، که گاهی اوقات دانش و تحقیق خوب وی در مورد زندگی میهمانان را نشان میدهد، که اغلب، برخی از آنها را شگفتزده میکند.
ای.ای.گیل منتقد ساندی تایمز در نقد و بررسی خود بر این برنامه نوشت: «قالب این برنامه ساده و به طرز احمقانهای الهامبخش است. اکتورز استودیو مدرسهی هنرهای نمایشی در نیویورک است که توسط استانیسلاوسکی و متد او به شهرت رسیده (اگرچه این برنامه جای دیگری فیلمبرداری شده است) این برنامهها به طور مشخص مسترکلاسهایی برای دانشجویان محسوب میشوند. هوشمندی برنامه در غروری است که به مهمانان میدهد، کسانی که بزرگترین و خودمحورترین بازیگران و سازندگان تئاتر و سینما هستند. افرادی که برای صحبت با دیگران بیش از اندازه بزرگ هستند، با «درون اکتورز استودیو» صحبت میکنند. آنها باور دارند که چیزی را برمیگردانند و مرواریدهای گرانبهای بینش را به نسل جدید ارائه میدهند. و چه کسی خوب به نظر نمیرسد وقتی آن را به دانشجویان علاقمند منتقل میکند؟ در حقیقت، این صرفاً یک برنامهی گفتوگو محور است، اما پوشش آموزش نسلهای آینده، به طور زیبندهای برافراشته شده است، بنابراین همه با لبخند حاضر شده و صحبت میکنند»
اسپایک لی با نام شلتون جکسون لی در ۲۰ مارس ۱۹۵۷ در آتلانتا، جورجیا، متولد شد. او در سنین بسیار پایین، از جورجیای پیش از جنبش حقوق مدنی به بروکلین، نیویورک، نقل مکان کرد. لی از خانوادهای با پیشینه هنری و آموزشی برخاسته است؛ پدرش موزیسین جَز بود و مادرش معلم مدرسه بود. او در کالج مورهاوس در آتلانتا تحصیل کرد و مهارتهای فیلمسازی خود را در دانشگاه کلارک آتلانتا توسعه داد. پس از فارغالتحصیلی از مورهاوس، لی در مقطع کارشناسی ارشد فیلمسازی مدرسهی هنر تیش تحصیل کرد. او فیلم کوتاه بحثبرانگیز «پاسخ» (۱۹۸۰) را ساخت؛ اثری که بازآفرینی ده دقیقهای از فیلم «تولد یک ملت» (۱۹۱۵) ساخته دیوید وارک گریفیث بود.
لی سپس فیلم ۴۵ دقیقهای «آرایشگاه جو در بد-استای: ما سرها را کوتاه میکنیم» (۱۹۸۳) را تولید کرد که برندهی جایزه اسکار دانشجویی شد. در سال ۱۹۸۶، اسپایک لی فیلم «او باید آن را داشته باشد» (۱۹۸۶) را ساخت؛ کمدیای درباره روابط جنسی. این فیلم با بودجه ۱۷۵ هزار دلار ساخته شد و ۷ میلیون دلار در گیشه فروش داشت؛ موفقیتی که مسیر حرفهای او را آغاز کرد و به او امکان داد شرکت تولیدی شخصی خود 40 Acres and a Mule Filmworks را تاسیس کند.
فیلم بعدی او «گیجی مدرسه» (۱۹۸۸) بود که در یک مدرسه تاریخی سیاهپوستان اتفاق میافتاد و تمرکز اصلی آن بر درگیری میان مدرسه و انجمنهای برادری دانشجویی بود؛ انجمنهایی که لی منتقد سرسخت آنها بود و آنها را افرادی مادیگرا، بیمسئولیت و بیتفاوت به تصویر میکشید.
لی با سود حاصل از «گیجی مدرسه» (۱۹۸۸)، فیلم مهم و ماندگار خود، «کار درست را بکن» (۱۹۸۹)، را ساخت؛ فیلمی که بهطور مشخص بر اساس محله خود او در بروکلین، نیویورک، ساخته شده بود. این فیلم تنشهای نژادی شکلگرفته در محله بد-استای را در جریان یک روز بسیار گرم به تصویر میکشید. این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شد، برای دنی آیلو نامزدی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به همراه داشت و بحث گستردهای درباره روابط نژادی برانگیخت.
لی سپس فیلم زندگینامهای جَز «بهترین بلوز» (۱۹۹۰) را تولید و کارگردانی کرد؛ نخستین فیلم از مجموعه آثار متعدد اسپایک لی که دنزل واشینگتن در آنها حضور داشت. از جمله این آثار میتوان به فیلم زندگینامهای «مالکوم ایکس» (۱۹۹۲) اشاره کرد که در آن واشینگتن نقش رهبر جنبش حقوق مدنی را ایفا کرد. این فیلم موفقیتآمیز بود و برای واشینگتن نامزدی اسکار به همراه داشت.
این دو بار دیگر در فیلم «او بازی را برد» (۱۹۹۸) با یکدیگر همکاری کردند؛ اثری که به دنیای دانشگاهی میپرداخت و جنبه تاریک جذب ورزشکاران دانشگاهی را نشان میداد. آنها همچنین در فیلم «نفوذی» (۲۰۰۶) دوباره همکاری کردند.
نقش اسپایک لی بهعنوان مستندساز در طول سالها گسترش یافت؛ از حضور او در پروژه «لومیر و شرکا» (۱۹۹۵)، مستند نامزد اسکار «چهار دختر کوچک» (۱۹۹۷)، تا اقتباس زندگینامهای برنده جایزه پیبادی درباره رهبر پلنگهای سیاه، در فیلم «داستان هیویی پی. نیوتن» (۲۰۰۱). این مسیر با مستند برنده جایزه امی او درباره نیواورلئان پس از طوفان کاترینا، با عنوان «وقتی سدها شکستند: مرثیهای در چهار پرده» (۲۰۰۶)، و دنباله آن پنج سال بعد، «اگر خدا بخواهد و نهر بالا نیاید» (۲۰۱۰)، ادامه یافت.
لی از طریق شرکت تولیدی خود، 40 Acres and a Mule Filmworks ، همچنان به ساخت و کارگردانی فیلمهای مستقل و پروژههای استودیوهای بزرگ ادامه میدهد. او همچنین در زمینه توسعه داستان، ایجاد برنامههای کارآموزی برای فیلمسازان جوان، انتشار موسیقی و فعالیتهای اجتماعی و حمایت از جامعه فعالیت دارد.
او با تونیا لوئیس لی ازدواج کرده است و آنها دو پسر به نامهای ساتچل و جکسون دارند.
هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است.
دیدگاه خود را بنویسید